نقش من در هوربان

هوربان کار تأمین و تجارت بین‌المللی می‌کند: خریدار را به تأمین‌کننده‌ای می‌رساند که بررسی شده، و مسیر میان این دو — مستندات، حمل، ترخیص، تحویل — را خودش می‌برد.

نقش من سه تکه دارد، و هر سه از یک جمله می‌آیند: مشکل همیشه یا کمبود اطلاعات است یا کمبود ارتباط.

پیوند تجارت با اطلاعات و هوش مصنوعی

تصمیم تجاری تا وقتی روی حافظه و رابطه بنا شده باشد، تکرارپذیر نیست. هر بار باید از اول ساخته شود و هر بار به همان اندازه به آدمِ پشتش وابسته است.

کاری که می‌کنم این است: آنچه تا حالا در سر آدم‌ها بوده — اینکه کدام تأمین‌کننده قابل اتکاست، کدام مسیر گران‌تر درمی‌آید، ریسک کجا جمع می‌شود — به دانشی تبدیل شود که سیستم نگه دارد و بشود دوباره از آن استفاده کرد.

هوش مصنوعی اینجا ابزار است، نه موضوع. کاری که می‌کند این است که بخش تکرارشونده تحلیل را بردارد، تا وقت برای همان بخشی بماند که قضاوت می‌خواهد.

یافتن راه ارتباطی تازه

بازار تأمین پر از مسیرهایی است که همه از آن‌ها می‌روند. آن مسیرها شلوغ‌اند، و قیمتشان را همان شلوغی تعیین می‌کند.

کار من پیدا کردن مسیرهایی است که هنوز خلوت‌اند: تأمین‌کننده‌ای که کسی سراغش نرفته، حلقه‌ای در اکوسیستم که کسی نگاهش نمی‌کند، یا راهی به خریدار که رقیب هنوز پیدایش نکرده.

دلیلش ساده است: جایی که خلوت است، رقابت هنوز قیمت را خراب نکرده.

آوردن تجربه به سیستم

تکه سوم چیزی است که سریع ساخته نمی‌شود.

اینکه بدانی قرارداد یک‌صفحه‌ای یعنی چه، که تأمین‌کننده‌ای که سال‌ها تنها مانده گران می‌شود، که تغییر در سازمان سنتی از بودجه می‌گذرد نه از استراتژی — این‌ها را از سند نمی‌شود یاد گرفت.

هوربان از این تجربه استفاده می‌کند تا تصمیمی که برای خریدار گرفته می‌شود، قابل دفاع باشد.

و یک چیز در هر سه تکه مشترک است: تضمینی که می‌دهیم این نیست که ما می‌توانیم. این است که اگر نتوانستیم، سازمان شما ضرر نکند.